Home / پرسش‌ و پاسخ / آفرینش خداوند

آفرینش خداوند

“آفرینش خداوند”

آیا فسلفه توانسته است هم‌پای علم پیشرفت کند؟
آیا دین پاسخگوی نیاز انسان امروز خواهد بود؟
آیا خدای ادیان ابراهیمی خالق هستی است؟

بررسی دیدگاه استیون هاوکینگ در مورد پیدایش جهان، خدا و دین، در نشستی با همراهی محسن کدیور، علی نیری و بهرام مشیری.

دريافت فايل

دريافت فايل

33 comments

  1. با سپاس از دکتر نیری
    برنامه ای بسیار مهیج و زیبا و مفید بود

  2. برنامه بسیار اموزنده ای ست ، افسوس که با وجود یک روضه خوان الوده شد . اخوند کدیور ، فلسفه مرد وجایی برای سفسطه خدا ، دین و دین فروشان نمانده است ، دست بردارید مرده خوران دین فروش .

    • عزیزم این برنامه مناظره بود اگه آقای کدیور نبودن که برنامه به درد نمیخورد چون همش یک طرفه میشد.البته به نظر من این مناظره برنده ای نداشت چون هردوشو ن جواب های خیلی قانع کننده ای به هم ندادند.شما هم یخورده بهتر صحبت کنی بد نیست.با این همه ادعا…

      • بابک افشار

        البته من احساس میکنم زمان کم برنامه افق (نیم ساعت) موجب نتیجه گیری نامطلوب از بحث شد و هیچکدوم نتونستن توضیح کاملی از دیدگاه خود برای این بحث ارائه بدن.

  3. ممنون از شما جناب اقای نیری عالی عالی

  4. چرا ما فکر مکنیم معجزه خارق عادت است. ایا ما به تمام قوانین عالم اگاهی داریم .یا مانند بچهه ای که فکر میکند کار شعبده باز همچون معجزه است.

  5. داریوش آرمان

    جهانی که خدا در امور آن دخالت داشته باشد با جهانی که خدایی ندارد باید متفاوت باشد وگرنه چه نیازی به فرض وجود خدا هست. و تا کنون فیزیکدانان هیچگونه شاهدی بر دخالت یک موجود فراطبیعی که قوانین طبیعت را دستکاری کند و یا به طریقی اثری از خود نشان دهد نیافته‌اند. پس اگر هم خدایی وجود دارد باید خدایی باشد که بازنشسته شده و دیگر کاری به کار جهان ندارد. چنین خدایی فقط می‌تواند در پشت بیگ بنگ پنهان شده باشد.
    اگر خدا بخواهد همانند خدای ادیان ابراهیمی دارای شخصیت باشد یعنی فکر کند، تصمیم بگیرد و عمل کند قاعدتاً موجودی است متغیر و زمانمند و در چارچوب زمان. یک خدای غیر زمانمند و خارج از زمان چیزی غیر متشخص خواهد بود مانند مفهوم نیروانا در مذاهب بودایی که ادیان ابراهیمی آن را نمی‌پذیرند. و اگر خدا را در چارچوب زمان قرار دهیم این پرسش که « این خدا از چه زمانی بوده است و آیا خود خالقی داشته؟»، پرسشی به جا و معقول خواهد بود. به هر حال یک فیزیکدان می‌تواند به جای اینکه خدایی ازلی را فرض کند بگوید که قبل از بیگ بنگ فقط خلأ کوانتومی وجود داشته است. بر طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ همه‌ی ثوابت فیزیکی در خلأ کوانتومی نمی‌توانند دقیقاً مقدار صفر داشته باشند. پس افت و خیزهایی در میدان کوانتومی وجود خواهد داشت که بیگ بنگ نتیجه‌ی آن می‌تواند باشد. پس خدا در فیزیک جدید همان میدان کوانتومی است که دارای شخصیت نیست، غضب نمی‌کند و جهنم را هم برای فیزیکدانان قرن بیست و یکم آماده نمی‌سازد.

  6. سرانجام دکتر نیری از آخوند اسالام شناس پاسخ پرسش خود را که همه گفتگوی بر پایه آن پاسخ می چرخد نگرفت و آن اینکه

    تعریف خدای شما ها چیست؟

    مانند همیشه آخوند شیعه موروثی به هر در ی زد و از هر جا داستان گفت و از پاسخ به پرسش طفره رفت

    خدایی که هر از چند هزار سال پشت کوهی با شترچرانی یا گله بانی گفتگوی مهرمانه داشته و پیام آن ناتوان فرضی را برای دیگران برده و آورده و شده پیام ببر پیام بیار

  7. آنچه که مسلم است هر کدام از ما طی فرایندی آرام آرام به شکل افراد قالبی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم در می آییم . این فرایند اجباری یا تحمیلی و اغلب از کنترل ما خارج است . از زمان زایش تا مرگ در هر جامعه ای تشریفاتی طی هزاران سال نهادینه و نسل ها بی چون و چرا با تکرار آن و انتقال اجباری آن به فرزندانشان آن رسوم را در آنها درونی کرده اند
    در این مدار بسته قالبی کردن نسلهای پسین ، هر کدام از ما بسته به نفوذ آیین ها و تشریفات تکراری که در معرض آن قرار گرفته ایم تبدیل می شویم به یک یهودی ، یک مسیحی ، یک مسلمان سنی یک شیعه هفت امامی، یک شیعه یازده به اضافه یک مفقودالاثر امامی، یک بودایی ،یک شینتویی یک برهمایی یک هندو موروثی و….. به این معنی که آن قسمت از مجموعه این آداب و رسوم و آیین هاکه نام اعتقادات مذهبی را به خود گرفته ، نا خواسته به ما و از نسلی به نسل بعد طی پروسه ای تدریجی و سازمان یافته از طریق تک تک افراد همان جامعه تزریق می شود . هر چقدر شدید تر و بی وقفه تردر معرض تاثیر باورهای اساتیری موجود در جامعه قرار گرفته و اطلاعات و آگاهی کمتری در مورد سایر جوامع بشری و باور های اساتیری آنها داشته باشیم ،در باور هایی که طی یک سلسله برنامه های سازمان داده شده مردمی و دولتی به ما تزریق شده ،متعصب تر می شویم و آنرا به عنوان تنها واقعیت موجود جهان شمول می انگاریم

  8. بنظر من
    استدلال های علمی تجربی گرامی یاران از سطح شعور ودرک آدم های بی سواد که هیچ، از درک وفهم آدمهایی هم که آموزشی کمتر از سطح دانشگاه ( منظورم دانشگاه با معیار های علمی جهانی نه دانشگاههایی که در
    هر گوشه وکنار روییده و استادانی از همان دست )دیده اند، به دور است

    پیش از هر میز گرد و برنامه پرسش و پاسخی باید نخست باورمند شدگان موروثی، از موهومی به نام خدا، الله ،یهوه،ایزدان، پروردگار،اهورامزدا، گاد، گات، پدر آسمانی،رب، انرژی.و..و..و…و…و…و.. تعریف مشخصی بدهند تا طرف های گفتگو بدانند در باره چه چیزی گفتگو می کنند

    من آزاد اندیش کاری به کار خدای فرضی تعریف نشده ای که بنا به فرض ، هستی را درست کرده ( چگونه؟)و خودش گوشه ای نشسته (کجا؟) چرت می زند وکاری به کار من ندارد وبرایم آتش سوزان و شکنجه و عشرتکده آسمانی درست نکرده ندارم، بود و نبود این خدا به حال هیچکس فرقی ندارد

    من با الله ای که به من به ارث رسیده ( به زور شمشیر و غارت وبردگی وجزیه و تجاوز..و…و..و) کار دارم
    چونکه این موهوم فرضی است که با سیل راهزنان وآدمکشان وتروریست ها، ومزدوران و متولیان وسخنگویانش به خصوصی ترین گوشه های زندگی روزانه من و میلون ها نفر مانند من کار دارد و برایم دستور صادر کرده . از آنجایی که این یهوه ،الله ، پدر آسمانی فرضی و..و…و، هر ازچند هزار سالی پشت کوهی در گوشی با چوپان ره گم کرده یا شتر چران
    وحشتزده ای دردل تاریکی شب گفتگو داشته و برایم پیام فرستاده بنابراین من با این موهوم بشر ساخته کار دارم
    بنابراین باید این دروغ کلان تاریخی بررسی شود، دروغی بی همتا که جهان وبشریت را به خاک وخون کشیده ، می کشد و خواهد کشید

    تا ما آزاداندیشان با جانمان بهای آزاداندیشی را به تروریست های دین زده و دین پرورانده شده ندهیم نمی توانیم ، راهی روشن از میان خروارها دروغ تاریخی بگشاییم
    بنابراین باید در هر نشستی با دین زدگان و دین سازان و متولیان قدرتمند سازمان گستره و ثروتمند و با نفوذ دین،
    مستقیم به این موضوع بپردازیم
    امیدوارم در نشست های دیگر ادعای بی پایه و دروغ پیام آوردن و پیام بردن گله داران بی سواد دوران کهن به .چالش گرفته شود
    پیام آوردن از الله ای که دین زدگان موروثی مدعی هستند همه کاره مطلق است اما از تماس گرفتن با تک تک، بنا به ادعای آنها مخلوقاتش، در هر زمان و مکانی عاجز، و بدون چوپانان پیام ببر و پیام بیار و شمیشر زن عرب و غارت و چپاول وکشتار و تجاوز و به بردگی بردن دیگر انسانها کارش پیش نمی رود

    در راه دانش پژوهی و روشنگری استورا و پاینده باشید

  9. توجه دوستان را به بخشی از گزارشی که در سایت اینترنتی “دویچه وله پارسی “آمده جلب ، که تایید می کند دین ودین باوری موروثی است نه انتخابی و بر پایه برسی وکاوش ومطالعه، در این جا استثنای ها کنار می گزاریم، هرچه باورمند شدگان به دینی بیشتر تولید مثل کنند ، باور مند شدگان به آن دین با سرعت بیشتی افزایش می یابد
    توجه کنید که بر پایه این پیش بینی آماری ،در سد دین ناباوران یا آزاد اندیشان به جهت تولید مثل کمتر و انتخابی و اختیاری بودن باور مندی یا ناباوریشان به خدایان آسمانی، کمتر می شود

    نتایج یک پژوهش آمریکایی نشان می‌دهد که در سال ۲۰۵۰ شمار مسلمانان و مسیحیان یکسان خواهد شد. کارشناسان مرکز تحقیقی Pew Research Center می‌گویند که از سال ۲۰۷۰ حتی تعداد مسلمانان روی زمین بیش از پیروان مسیح خواهد بود. علت این امر در گزارش کارشناسان این مرکز، نرخ بالای تولد در میان پیروان دین اسلام است. بر این اساس، در سال ۲۰۵۰ حدود ۱۰ درصد
    …….
    …….
    هم‌زمان، تعداد کسانی که تعلق مذهبی خاصی ندارند، از ۱۶،۴ درصد به ۱۳،۲ درصد تنزل می‌کند. در اروپا و آمریکای شمالی، شمار “بی‌دینان” افزایش خواهد یافت.

    شهروندان اروپا را مسلمانان تشکیل می‌دهند.

  10. بهتر است که در سوال از ایشان به جای مطرح کردن کلی معجزه، معجزات را به صورت موردی سوال بفرمایید. تا سنجیده شود با علم و واقعیت هماهنگی دارد یا این که ساخته ذهن و آن هم بچه گانه است.

  11. در جواب آقای داریوش آرمان باید بگم که خدا موجودی نیست که بخواد فکر کنه چراکه علم خدا(همچون اراده و قدرتش) مطلقه و تفکر هم به معنای روشی منطقی برای دستیابی به معلوم از سمت مجهوله. بنابراین خدا که به همه چیز عالم است نیازی به تفکر نداره و اونطور که شما گفتین زمانمند و محدود نیست.(کمی سخت شده، نه؟)
    ظمنا جناب دکتر کدیور از پاسخ به پرسش مفهوم خدا چیست طفره نرفت و پاسخ داد اما به هر حال پاسخ اینست که خداوند موجود واجب الوجودی است(نمی شود عدم را برای او متصور شد) که بنابر همین واجب الوجود بودن، عالم، قادر و خیر مطلقه(همه ی اینها در فلسفه قابل اثباته) که البته توانایی معجزه هم داره اما همونطور که جناب دکتر کدیور فرمودند، معجزه حتما لازم نیست نقضی برای قوانین طبیعی باشد(که البته غیر ممکن هم نیست) بلکه معجزه(از ریشه «عجز» می آید که یعنی ناتوانی) به معنی کاریست که مردم از انجام آن ناتوان اند و این میتواند به برهه ای خاص از زمان اطلاق شود مانند طی‌الارض(یا همون تلپورت) که هنوز کسی قادر به انجامش نیست اما احتمال دارد در آینده ای نزدیک انجام آن امکان پذیر شود.
    در ادامه میشه گفت نظمی که در برهان نظم از اون یاد میشه، همان مفهومی نیست که آنتروپی اون رو نقض میکنه بلکه نظم غایی یاد شده به معنی اینست که سیستمی پیچیده و نظام مند همچون بدن انسان برای تشکیل شدن نیازمند انتخاب شدن توسط موجود باشعور و آگاه است که البته با نظریه تکامل داروین نیز متناقض نیست(برای اطلاعات بیشتر میتونید به کتاب «توحید» اثر شهید مطهری رجوع کنید)
    به هر حال لازم به ذکره که برای مباحثه و مناظره کردن، نیازمند عقل و منطق و ادب و شعور در دو طرف مناظره هستیم که متاسفانه انگار بعضی از کاربران این سایت فاقد آن هستند.
    موفق و پیروز باشید.

    • بابک افشار

      اگر خدا زمانمند نیست موجودیت نداره چون موجودیت تابع زمان هست

  12. بابک افشار

    وقتی من میبینم چگونه میشه با یک اسم ( خدا ) چجور میشه انسانها رو تحت کنترل داشت و امر و نهی کرد من هم وسوسه میشم این کار رو بکنم.
    من بیشتر فکر میکنم انسان خالق خداست

  13. من نمی دانم برخی اسلام زدگان موروثی بویژه ازنوع فرقه شیعه اش آنهم یازده به اضافه یک نا پدید شده ،با این بند بازی هان عربی شان و به کارگیری واژگان قلمبه سلمبه عربی برای من پارسی زبان می خواهند کدام بچه را گول بزنند
    واجب الوجود عربی به چه معنی است؟ برگردانش به پارسی ساده می شود خود به خود پیداشده
    این خود به خود پیداشده را از کدام قوتی عطاری در آوردی جز این است که از مخی که از بچگی با این دروغهای شستشو شده بیرون زده؟
    این خود به خود پیداشده موروثی ات که قرار است تمام هستی وکهکشانها توی شکمش جا بگیرد و به خیالت توانا به هر چیز است
    نمی توانست پیام دروغی اش را به تک تک بقول تو آفریده هایش در هر زمان ومکان بدهد ؟

    باید هر از چند هزار سالی چوپان بی سوادی را برای پیام رسانی بکار بگمارد وخودش گم شود تا تماس بعدی با شتر چران بعدی جایی در بیابان برهوت؟

  14. داریوش آرمان

    فرض کنید خدا موجودی است خارج از فضا و زمان. در این صورت نمی‌تواند موجود باشد. وجود یعنی قرار گرفتن در ظرف مکان و زمان. خدایی که در هیچ مکان و هیچ زمانی نباشد یعنی نیست. از این واضح تر؟!
    حال به فرض محال خدا بتواند خارج از زمان و مکان باشد که تصورش برای من غیر ممکن است. حال این خدا نمی‌تواند هیچ کاری انجام دهد زیرا برای انجام عمل باید تغییری در زمان اتفاق بیفتد. هر چیزی که عملی انجام دهد خود نیز تغییر می‌کند و تغییر یعنی زمان.
    موجود خارج از زمان برای انجام عمل باید وارد چارچوب زمان شود که این ناممکن است.
    در یک کلام خدایی که در مکان و زمان نیست و از هیچ ذره‌ی مادی تشکیل نشده و تغییر هم نمی‌کند و نمی‌تواند هم چیزی را تغییر دهد و فکر هم نمی‌کند یعنی هیچ.
    اما یک سؤال مهم: ما با فرض وجود خدا میخواهیم چه چیزی را توجیه کنیم که با علم قابل توجیه نیست؟
    مفهوم خدا در زمانی به اذهان بشر وارد شد که بسیاری از پدیده‌ها و خود جهان هستی قابل توجیه نبود. بله اگر جهان آن چیزی بود که بطلمیوس پنداشته بود یعنی جهانی که زمین در مرکز آن است و ستاره‌ها و سیاراتی در هفت یا هشت فلک به دورش می‌چرخند، نمی‌توانست بدون فرض خالقی هوشمند قابل توجیه باشد.
    اما امروزه فهمیده‌ایم که جهان آنقدر بزرگ و وسیع و دارای عمر طولانی است که پیدایش تصادفی حیات در گوشه‌ای از آن و تکامل حیات بر اساس قوانین فرگشت کاملاً محتمل است. به علاوه جهان ما ممکن است فقط یکی از بینهایت جهانی باشد که ثوابت فیزیکی آن اجازه‌ی تشکیل حیات را داده است.
    فرض وجود خدا فقط پاک کردن صورت مسأله است. دانشمندان اگر می‌خواستند با ایده‌ی خدا یا خدایان به پرسش‌های عمیق بشری پاسخ گویند، باید دست از هر تلاش و پژوهشی بر می‌داشتند. مثلأ :
    چرا زمستان سرد است و تابستان گرم؟ چون خدا چنین مقدر کرده.
    چرا آسمان آبی است؟ خدا به این رنگ آن را خلق نموده.
    چرا اورانیوم پرتوزا است؟ خدا خواسته.
    زلزله بر اثر چه عواملی ایجاد می‌شود؟ خدا آن را ایجاد می‌کند.
    چگونه می‌توان جلوی سیل را گرفت؟ نمی‌توان با خواست خدا مقابله کرد.
    آن وقت دیگر علم به چه درد می‌خورد؟
    ما فقط باید یاد می‌گرفتیم چگونه به درگاه خدایان و نمایندگان زمینی‌اش زاری و التماس کنیم و پول و جان و ناموسمان را در راه رضای آن‌ها قربانی کنیم تا این چند صباح عمرمان بر ما غضب ننمایند و پس از مرگمان نیز عذابمان نکنند.
    از نظر من خدا یعنی نابود کردن علم و ارزش‌های واقعی بشری
    از نظر من خدا یعنی تسلیم شدن به زندگی نکبت بار و بردگی فکری
    از نظر من خدا یعنی توهین به شعور و آگاهی بشر

    • با درود.بحث دوستان جالبه وخواندنی.من لفظ کلمه ویا واژه خدا را بکار نمی برم .بلکه سیستم نیرومند فراعظیم فیزیکی وانتزاعی رو به کار می برم ویک سفسطه ذهنی براش تعریف دارم .یک استعاره یا تشبیه .همانطور که موجو د مونث زاینده است ونطفه در درون او شکل می گیرد .در قیاس خیلی فرا بیچیده فیزیکی وانتزاعی ماده اولیه تشکیل جهان ویا جها نهای موازی در بطن این سیستم نیرومند اتفاق افتاده مثلا در مورد یک جهان ومثل جنین انسانی جهان ما هم سیر تکاملی را طی کرده بزرگ می شود تکامل می یابد و نهایتا میمیرد.سوال اینجاست ایا سیستم نیرومند فیزیکی وانتزاعی یک واحد مطلق است ویا اینکه برای هر کدام ازجها نهای موازی دیگرسیستم های نیرومند فیزیکی وانتزاعی جداگانه بر اونها از لحاظ فیزیک کوانتوم مطرح است .ایا اصلا در فیزیک کوانتوم مفهوم وخاصیت انتزاعی ماده وانرژی مورد بحث قرار گرفته است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.این واحد مطلق فیزیکی و انتزاعی افرینندگی ویا چند واحد جداگانه برای هر کدام از جهانهای دیگر وجودشان را از چه سیستم های فیزیکی وانتزاعی دیگر وام می گیرند واین سلسله مراتب چقدر ادامه بیدا میکند?واین سیتسم نیرومند با ظرفیت بالقوه اولیه وامکانات طبیعی وفیزیکی بی نظم اولیه با بوجود اوردن عناصر حیات به زبان عامیانه باد خاک واتش واب به تدریج شبه نظم در عالم بوجود امده است.واین امکانات طبیعی وفیزیکی باعث بوجود امدن احتمالات زیستی-شیمیایی وفیزیکی در عالم شده است وانسانها وهر گروه ازانسانها مانند خانواده های گروههای زبانی که در زبانشناسی مطرح است دارای خصوصیات ظاهری و رفتاری وگفتاری ویژه هستند.چگونه تنوع انتزاعی افکار انسان با توجه به فیزیک کوانتوم قابل بحث وبررسی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نقش همتاسازهای نخستین که اجداد مولوکول دی ان ای هستند در علم فیزیک کوانتوم چگونه می تواند باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ایا به غیر از بحث فیزیک کوانتوم ونبود امکانات اولیه افرینندگی احتمال رخ دادن هیچ مطلق وجود داشت وبه جای اینکه ما همه چیز داشته باشیم مکان وزمان هیچ چیز هیچیزی احتمال وجود خود راتجربه می کرد وبنابراین انسان وموجودات فرا زمینی هم وجود نمی داشت تا این هیچ چیز را درک یا فرا درک کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

  15. با سلام خدمت آقای دهقانپور عزیز و جناب دکتر نیری، دانشمند گرانقدر

    در خصوص سوال جنابعالی در مورد اینکه خدا چیست، کجاست و در ادیان ابراهیمی چه تعریفی دارد، عرض شود که تعریف آنها با دستاورد و نظریه اخیر پرفسور هاوکینگ بسیار گرامی مبنی بر اینکه جهان از هیچ بوجود آمده، مغایرتی ندارد.
    همگی به مرتبه ای از هستی که این جهان مادی، تجلی یا مانیفست آنست، اشاره نموده، آنرا که با نامهای مختلف از آن یاد شده، ریشه این جهان و در نتیجه بالاترین مرتبه وجود میدانند.
    پرفسور هم به خواه نا خواه با این نظریه، ریشه ای برای جهان قائل شده اند اما شاید آنرا ریشه و بالاترین مرتبه وجود ندانند.
    عرفای ایران هم در مکتوبات خود، آنرا با نامهای ” هیچ”، نیستی یا عدم خوانده اند ” هیچی” که به ترتیب از انفجار بزرگ تا انسان، تجلی پیدا کرده که این تجلی هنوز در حال انبساط بوده و طبق نظریه پرفسور، این انبساط به حد ماکسیمم خود خواهد رسید سپس منقبض شده و به نقطه آغاز باز خواهد گشت.

    “آنگاه که آسمانها را چون طوماری در هم پیچیم و به نقطه آغاز آفرینش باز گردانیم”.. آیه ای در قرآن کریم..

    از آنجا که هیچ، ریشه و حقیقت جهان خوانده شد، نه تنها از این بخش ظاهر، جدا نبوده و بخشی از هستی میباشد بلکه اساسی ترین بخش آن بوده و اصالت و اعتبار با آن است لذا آنرا خدا نامیده اند.پس ما تنها با یک مقوله برای بحث و بررسی روبرو هستیم و آن ” هستی” است در مراتب.مرتبه ای که اکنون ما در آن زندگی میکنیم، صورت آن معنی یا بقول پرفسور” هیچ”است.
    داستان آفرینش در ادیان، به طرح و برنامه و پشت صحنه و در واقع به ترتیب این ظهور پرداخته است اینکه چنین جهانی که هر ذره در آن، جایگاه و جهتی مشخص داشته و بقول مولوی از مکان و شرح برنامه خود خارج نمی شوند و به این ترتیب رعایت ادب می کنند و لذا جهان پر نور شده(از ادب، پر نور گشتست این فلک)، بدون شک طرحی داشته که این طرح از هوش و عقلی عظیم بیرون آمده و این هوش حتما در اختیار منبعی ست و هر نامی که داشته یا دارد، بدانیم که بالاترین مرتبه وجود و حقیقت مطلق است.چرا که ریشه است، همه چیز از اوست لاجرم به او بازگشته و و در حقیقت به او خواهد پیوست.
    قیامت:
    اما این بازگشت به یکباره و بلا فاصله پس از مرگ، صورت نمی گیرد چنانکه بلافاصه هم ظاهر نشده و همانطور که اشاره شد، ابتدا طرحی پیاده شده و ضمنا چون این مرتبه با آن هیچ که مرتبه اعلاست، یکی نیست بنابراین سیری نزولی داشته و این سیر نزولی،تا حدی بوده و انتهایی داشته که انتهای نزول صفات، پایین ترین رتبه امکان یا قطب اسفل نام گرفته است و پس از آن، سیر صعودی و بازگشت بسوی مبداء آغاز شده که این جهان ظاهر در مراحل آغازین این سیر صعودی و چنانکه شاهد هستیم، دو قطبی میباشد( خوب- بد، مثبت-منفی):
    خیر و شری را به هم آمیختند/وین جهان خوب و بد آویختند. مولوی
    اینکه از کجا بدانیم این جهان در مراحل آغازین این سیر صعودی ست، باید گفت بازگشت و پیوستن به مبداء، بدلیل آلایشهای پنداری، گفتاری و کرداری ما که در زندگی کنونی جمع آوری کرده و در وجود ما ثبت و ضبط است، باید در مرحله ای فیلتر شده(دوزخ) سپس به مرحله بعدی که مرحله مهیا شدن(بهشت) برای ورود و به عبارتی صحیحتر، پیوستن به مبداء که بی آلایش بوده و مرحله وحدت، منزل،حقیقت یا جایگاه حقیقی و غایت آرزوی دل ماست، وارد شویم.پس از آنجا که بعد از مرگ، مراحلی در پیش روست، میتوان گفت در مراحل آغازین سیر صعودی هستیم.

    از رگ گردن به شما نزدیکتر هستیم:
    او با قوانینی که حاکم بر جهان هستند و خود، آنها را وضع نموده و همچنین از آنجا که تجلی او(این جهان) که تنها یکی از بی نهایت تجلیات اوست، به انسان ختم شده( جهان انسان شد و انسان جهانی.. شبستری)، ما را در بر و ما او را در بر داریم،لذا در کنار ما و از رگ گردن به ما نزدیکتر است.
    فیض او هر لحظه بر ما جاریست و اگر فاصله ای بین مان پیش آمده، نتیجه غفلت و جهل یعنی بی خبری انسان بوده است وگرنه بقول مسیح(ع)، پشت در ایستاده و در را می کوبم(با فیض) هر کس در را باز کند( به حضور و فیضان من توجه کند) به قلب او وارد خواهم شد( با آن توجه، کم کم به حس حضور من در برش رسیده) و اگر در من بماند، این حس، نهادینه شده و همیشگی خواهد بود (فاصله از میان خواهد رفت).
    لذا دعوت به عمل آمد که: حی علی الصلاه(بشتابید بسوی برقراری ارتباط با مبداء) و به این ترتیب بشتابید بسوی شکوفایی و رشد( حی علی الفلاح) و بشتابید بسوی انجام این بهترین کار که همانا برقراری همین ارتباط است تا حضورش را در خود و در بیرون از خود ودر کنار خود، احساس و رفته رفته به درک آن نائل شوید(ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم) کافیست یاد کنید(الا بذکر الله تطمئن القلوب) بدرستیکه با یاد خدا(توجه به حضورش تا رسیدن به حس حضور او همین لحظه همینجا)، اطمینان و قوت قلب حاصل و آرامش در دلها می نشیند.

    اعجاز:
    گاهی پاسخ خواهش یک خواهانی ست که در حالت اضطرار قرار دارد(مضطر شده) یعنی از تمام کمکهای زمینی قطع امید کرده و بریده و با حالتی درمانده پاسخ نیازش را از منبعی که می داند یا نمی داند چیست می‌طلبد.
    این حالت اضطرار باید به حد تعریف شده وقوع اعجاز برسد تا معجزه صورت گیرد.
    گاهی پاسخ به ایمانی راسخ یا همان درجه تعریف شده برای وقوع اعجاز است.
    گاهی شنیده یا دیده میشود که در فلان جا از گوشه و کنار جهان، اتفاق عجیب و دور از باوری افتاده که شاید به نظر ملاک خاصی نداشته باشد اما آنهم ملاک و تعاریف خود را دارد و هیچ چیز در جهان خارج از قانون رخ نمیدهد.
    نکته ای که در این مورد حائز اهمیت است در هر صورت، هدفمند بوده و هدف آن، به تفکر واداشتن انسان از سوی حقیقتش در رابطه با شناخت جهان پیرامون و نوعی دعوت به خویشتن و شناخت خود است اینکه من کیستم، این جهان چیست و ما چه رابطه ای باهم داریم.
    گرچه آن منبع و مبداء، انسان با مشاهده خود و جهان ، خودش این پرسشهای فطری را که دایم به او نهیب میزنند، رها نکرده و در راه یافتن پاسخ بکوشد و نه از راه اعجاز توجه او را به پرسشها جلب کند. هر کس که توسط مسیح شفا میافت، از سوی او به خود ارجاع داده میشد. به هر کسی که شفا میافت، می گفت: برخیز و برو که ایمان تو، تو را شفا داد. به این ترتیب توصیه میکرد که فرد به خود مراجعه و در شناخت خود بکوشد باشد که منبع اصلی را بیابد چرا که او خبر داشت که” هوالشافی” و نه هیچ شخص یا چیز دیگر…

    به هر کجا عدم آید، وجود ،کم گردد
    زهی عدمی که چو آمد، از او وجود افزود….مولوی

    با آرزوی توفیق الهی برای شما دانشمندان عزیز که افتخار بشر هستید…

  16. عذر خواهی میکنم بعضی جمله ها در پست قبلی ناقص تایپ شد . تصحیح میکنم
    1. پرفسور، خواه ناخواه…
    2.نکته ای که در این مورد حایز اهمیت است این است که اعجاز..
    3. گرچه آن منبع و مبداء، انتظار دارد که انسان…
    4. و نه اینکه از راه اعجاز…

  17. جالبه خيلي وقته از اين نوع نظرات نشنيده بوديم…
    هزاران دليل براي وجود خدا هست ، چشم بينا و گوش شنوا و قلبي صادق مي خواد .
    پيشنهاد مي كنم حداقل پيش بيني ها و معجزات قرآني روسرچ و مطالعه بفرماييد .

  18. چنان که می دانیم قوانین انتروپی به بیان نوعی اشوب در جهان می پردازند بگذارید به مانند پروفسور نیری صریح بپرسیم که اشوب چیست اشوب در حقیقت ساختار غیرخطی سیستم های پیچیده است که با تعابیر نظام مند خطی انسان های عجیبی به مانند ما همخوانی ندارد …اشوب به تعبیر بسیاری از دانشمندان خلق می کند و این زیبایی اشوب است اما دقت کنیم که در همان اشوب ساختار کنترلی سیستم توسط ابعاد موهومی بیان می شود لذا بی پرده گویم در اشوب و کل ساختار فیزیک ما در واژه مخلوق ایستاده ایم و با همان فرض به مطالعه خالق می پردازیم این حالت به مانند ان است که ویندوز با هوش مصنوعی بخواهد به مطالعه بیل گیتس بپردازد و یا کودکی در رحم مادر بخواهد وجود مادر را انکار کند نظریه ها میایند و می روند و ما هنوز گیر داده ایم به یک لوله ازمایش و وسایل محدود خود و با انها بر ان گمانیم که هر ان چه هست یافته ایم ما چگونگی جهان را با چرایی ان اشتباه گرفته ایم همه چیز لوله ازمایش نیست و هر کس ان را نشناسد بی سواد نیست لذا رعایت ادب فرض ابتدای هر مباحثه ای است دو م ان که اگر خوب تامل در باب نظریه اشوب داشته باشیم این نظریه نشات گرفته از ساختار فراکتالی فضا زمان نشات می گیرد نظم نهان اشوب را در نظر بگیریم و بعد اظهار نظر قطعی کنیم نه ان که به اسم روشنفکری هر که غیر خود را بی سواد بنامیم
    با ارزوی شادی برای تمامی عزیزان

  19. من که از آشفتگی روانی وزبان بازی و وجنات شاعرانه و حال وهوای صوفیانه و سیر عرش و فرش عارفانه مولوی زدگانی که در عالم لاهوت خیالشان سیر می کنند واز ناسوت می گویند وآسمان وزمین را به هم می بافند تا زلف که هیچ به ریسمان آسمانی بیاویزند ، کلی خندیدم وبه حال زار ملتی که چنین زبان بازان تردست و دلفریب دین زده ای برای گمراهی جوانان ساده دل وکم تجربه تولید کرده افسوس خوردم

    که هیچ استون هاوکیز یکدفعه یار دل آرای آسمانی می شود و در غالب شخصیتی همه چیز دان و متفکر وهمه کاره ظاهر می گردد
    که باید با او راز ونیاز کرد و دل در گرو زلف پیچ در پیچش نهاد واز خود تهی شد

    • سلام دوست عزیز ، نمیدونم سواد شما در چه حدیه، اینکه نمیدونی واجب الوجود یعنی چی نشون دهنده اینه که تو عمرت فلسفه نخوندی و از اصطلاحات فلسفی سر در نمیاری. اما حتما میدونی که برای هر حرفی باید سند و برهان آورد. هرچیزی حتی اتفاقات خیلی کوچیک علتی داره. من هم به زبون خیلی ساده میگم این جهان با این همه عظمت نمیتونه بدون علت و به طور تصادفی بوجود اومده باشه. حتی خود شما که وجود خدا رو انکار میکنی(تبعا نباید به جهان دیگه هم اعتقادی داشته باشی پس زندگی در این دنیارو پوچ میدونی) تو زندگیت هدف داری چطور میتونی این جهان رو تصادفی و غیرهدفمند بدونی؟؟؟اگه جهان دیگه و خدایی وجود نداشته باشه و همه چیز بعداز مرگ نابود بشه، پس اینهمه تلاش و جستجوی حقیقت برای چیه؟در این صورت اصل علیت زیر سوال میره و هر نظریه علمی وحتی حرفهای خود شما هم پوچ و بی معنی میشه.
      ضمنا پیشنهاد میکنم ادب رو رعایت کنین که درواقع نه طرف مقابل رو بلکه شعور و شخصیت خودتون رو زیرسوال میبرین.
      ممنون

  20. داریوش آرمان

    یه روش برای اثبات عدم وجود خدا:
    1- اول برید وضو بگیرید و اگر جنب هستید قبلش غسل کنید. میتونید دو رکعت نماز هم بخونید تا ارتباطتون با خدا بر قرار بشه.
    2- در یه جای خلوت که فقط خودتون تنها باشید روی یه قطعه کاغذ دو جمله ی زیر رو بنویسید:
    -خدا وجود دارد.
    – خدا وجود ندارد.
    3- یه جسم خیلی سبک مثلاً یه پر مرغ رو بذارید روی جمله‌ی (خدا وجود ندارد).
    4- خالصاً و مخلصاً از خدا بخواهید که برای اثبات وجود خودش این پر رو حرکت بده و بذاره روی جمله‌ی (خدا وجود دارد).
    5- اگه موفق نشدید دلسرد نشید و با خدا عهد کنید که از این موضوع جایی صحبتی نخواهید کرد. به خدا حالی کنید که فقط و فقط قصدتون اینه که به وجودش پی ببرید.
    6- حالا اگه باز هم موفق نشدید، از کسانی که مطمئنید افراد خالص و باخدایی هستند کمک بگیرید تا دعا کنند این پر مرغ حرکت کنه.
    7- اگه نشد به احتمال زیاد خدایی در کار نیست. خدایی که نتونه وجودش رو با حرکت دادن یه پر به شما نشون بده، هیچ قدرتی نداره و اگه نخواد وجودش رو ثابت کنه و هدفش گمراهی شما باشه، شایسته‌ی پرستش نیست.
    8- من به معتقدین خدا توصیه میکنم این آزمایش خداسنجی رو انجام بدن. اونا اجازه دارن از تمام علما و فقها و عرفا و مرتاض‌ها و انرژی درمانگرها هم کمک بگیرند و در شرایط کاملاً کنترل شده در حضور دانشمندان وجود خدا رو با این روش ثابت کنند.

    • وقتی خدا برای حضرت ابراهیم پرنده ای را زنده می کند در صورتی که آن حضرت شاهد وحی و دیگر مسائل عرفانی هستند ، بسیار بی عدالتی است که برای انسان معاصر این پر را حرکت نمی دهد
      پس آتئیست باشیم و خیال خود را راحت کنیم.

  21. سلام به همه دوستان
    بنده یک انسان خداباور هستم و این عقیده رو (به قول بعضی دوستان) موروثی به دست نیاوردم، بلکه فلسفه خوندم و می خونم.
    اما جدای از توهین و بی حرمتی به عقاید یک دیگر، اگر حاضرید، یک مناظره کاملاً علمی همین جا داشته باشیم.
    البته باز هم تاکید می کنم که به دور از بی احترامی و ناسزا و ثانیا با موازین علمی.
    بنده که حاضر بودن خودم رو اعلام می کنم، اگر کسی داوطلب هست، شروع کنیم.

    • سلام و عزیز بر دوست بزرگوارم، شما در مورد چه خدایی صحبت میکنید؟ خدای غیر مادی که فقط باور و ایمان درش هست و به علم ربطی نداره؟ یا خدای آفریننده ادیان که معجزه گر، شنونده دعا ها، و دخالت کننده در امور دنیاست؟

  22. من فقط میدونم دوره ادیان به سر رسیده…تعصب مذهبی امروزه دیگر هیچ دردی رو از انسان دوا نمیکنه که هیچ موجب بنیادگرایی و ترور و خفقان میشه………

  23. درود
    سپاس از برنامتون . من در ایران زندگی میکنم . امروز دیدم بنر زدن تو خیابون یه آخوند میخواد انفجار بزرگ یا همون مهبانگ را کنفرانس بده . آیا یه همچین چیزی ممکنه . جالبیش ایجاست که فقط این کنفرانس مخصوص دخترانه.اسمش هست کنفرانس برجک اعتقادات . لطفا اگه جوابی داشتید برام ایمیل کنید .

  24. درود بر دکتر نیری بزرگوار
    به نظر من زمانی این بحث رو میشه کرد که به ازای یک فیزیکدان ناباور یک فیزیکدان معتقد حضور دشته باشد و برای هر زیست شناس ، شیمی دان ، نوروساینتیست این روال را ادمه دهیم تا راحت تر ، شفاف تر بحث را ادامه دهیم .
    چراکه در اینچنین بحث هایی جوانب رعایت نمی شود و یا هر کس بحثی را به بحثی دیگر می کشاند .

    با سپاس
    سرو آزاده

  25. سلام . من پرویز خزایی دانشجوی مهندسی شیمی کرمانشاه هستم . شاید متنی که می خوام براتون بنویسم بسیار طولانی باشه و خسته کننده . اما لازمه که بنویسم چون شما شخصی هستید که در تمام گفتگو هاتون عقاید شخصی خودتونو بیان می کنید . و خیلی ها می شننوند و فکر می کنند . خب . اگر دقیق تاریخ ایران را مطالعه کنید در 13 هزار سال پیش گاو و ماه توسط مردم پرستش می شدند . اشخاصی که کاتوز نام داشتند بر مردم حکومت می کردند و خدایان زمین بودند . شخصی به نام یمه تیه (جمشید ) در حدود 8-10 هزار سال پیش بر جهل آن روزگار پایان داد و دین هتاو heatav را پایه گذاشت . بر اساس این دین که تنها دین غیر الهی در جهان هست 12 بعد مثل مکان زمان جان (مغناطیس /بار) خرد و… برای خدا و سه بعد برای انسان تعریف شد – روان – جسم – جان . در کتاب تاو هرمز به صراحت گفته میشه که خدا همه چیز هست . از آجر و درخت و ابر و آب و …. همگی خدا هستند . اما در پنژه گیژ که شعری هست به زبان لکی (اوستایی – چون لک زبان ها بدون ترجمه اوستا را می خوانند ) گفته میشه که خدا هیچ هست . شعر = آزو آشو سر و مانو و نو میو – مینا و هوران سرژ و گهان و نو میو – آسا و روژنی . تاو تیانه – پیولاد و مره گان و نو میو – ….. * نو میو یعنی به هیچ می باشد . وقتی از کسی در باره ی هیچ سئوال میشه بی شک خلا را محیطی تاریک فرض میکنه . اما باید دانست که سیاهی یک رنگ هست . و رنگ بعدی فیزیکی داره . ما نمی تونیم زمان رو بدون وجود مکان تعریف کنیم . و مکان رو بدون فضا . در دین هتاو درباره ی موضع روان و مرگ و زندگی بسیار صحبت ها شده . تولد و مرگ آدم به گیاهان تشبیه شده . دو بوته ی گل از یک نوع را داریم . از یکی شاخه ی 30 سانتی جدا می کنیم و به آن تکه ای 2 سانتی از بدنه ی گیاه دیگر پیوند می دهیم . و آن شاخه را در خاک می گذاریم . این شاخه به گیاهی مستقل تبدیل میشه . زمانی که دو گیاه والد از بین می روند . ظاهرا مرده اند اما اینطور نیست . چون فرزند ان ها زنده است . در هتاو چیزی به نام قیامت تعریف نشده . اما مرگ کوتاه که خواب شبانه هست و مرگ نهایی که پایان زندگی هست تعریف شده . مانند خاموش روشن کردن یک لامپ و نهایتا سوختن لامپ –
    زبان لکی را بیشتر بشناسید
    https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=199884323809786&id=100013646594536
    می خواستم بهتون بگم که فکر نکنید ایرانیان باستان همگی احمق بودند . یا ایرانی های امروزی از دم گیج و نفهم هستند .
    راستی در جواب دوستان مسلمان باید بگم . نام های محمد – حامد – حمید – مجتبی – جواد – باقر و .. لکی هستند . محمد از مخمد و خامد هست . به معنی پرستش شونده یا خدا . واژه ی هخامنشیان = هاخامنشیان – هاخام یا خاخام یعنی خدا . در لکی باو – دا – مگ – دو – به معنی خدا هستند . مجتبی معرب مگ توا هست – باقر = باو گر یعنی خدا آتش – و اسلام و مسیحیت و بوایسم و یهودیت ادامه ی تعقیر یافته ی دین هخامنشی هست . چون منش به معنی دین یا راه هست .
    شما اگر به آسمان نگاه کنید و تکه ابری در آسمان باشد . اگر شما بخواهید آن تکه ابر در ذهن شما شبیه پدر و مادران می شود . هر کسی وقتی به ادیان هخامننشی یا همان ابراهیمی نگاه کنه بنا بر آنچه در ذهن داره برداشتی از کتاب ها می کنه .
    من برای آدم هایی که دم از فلسفه می زنند متاسفم . چون هیچ فلسفه ای وجود ندارد . فلسفه برای زرتشیان و مسلمانان و … هست . برای فهم خدا به علم نیاز نیست . فقط کمی منطق نیازه .
    نکته ای هم از کتاب آکوت باید بگم . شما میگید بعد از بوجود آمدن یک کهکشان قوانین خاص اون کهکشان بوجود میان . اما تصور ما چنین نیست . یک کهکشان را میشه به یک ملکول تشبیه کرد . آیا قوانین یک سلول اتفاقی هستند ؟ – به گفته ی ناسا تنها 4 درصد جهان را کهکشان ها فرا گرفتند و 96 درصد دیگر ماده ی سیاه هست .
    سئوال = بعد از ماده ی سیاه چیست ؟
    آیا هیچ جهان دیگری وجود ندارد؟
    شاید جهان های بیشماری وجود داشته باشند . مانند میلیارد ها سلول .
    از اینکه می بینم کسانی هستند که مردم را روشن می کنند خوشحالم . شادزی شادکام باشید

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

Scroll To Top